اخبار روز
archive
اخبار ورزشی
archive
 
http://www.dl.funmehr.com/baner/payamak.gif
 
داستان کوتاه: آرزوی … کافی برای تو می‌کنم!

داستان کوتاه: آرزوی … کافی برای تو می‌کنم!


داستان کوتاه: آرزوی ... کافی برای تو می‌کنم! در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم : هواپیما درحال حرکت بود و آنها همدیگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم." دختر جواب ...
داستان /مرد میلیونری که چشم درد داشت

داستان /مرد میلیونری که چشم درد داشت


در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. پس از مشاوره فراوان با پزشکان ...
روایت واقعی:هوس رانی‌، زنا، سیاست و وقت شناسی‌

روایت واقعی:هوس رانی‌، زنا، سیاست و وقت شناسی‌


در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود . در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش ...
داستانک:آخه ما چقدر فقیر هستیم…

داستانک:آخه ما چقدر فقیر هستیم…


روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه ...
عشق به یک سیگاری

عشق به یک سیگاری


بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درشباز بود. پاكت سيگارش را درآورد. با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟ ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه! يكي گذاشت كنار لبش. گوشهء ديگر لبش گفت: - " هر وخ ...
داستان :از فرصت مرگ همسرتان استفاده کنید!

داستان :از فرصت مرگ همسرتان استفاده کنید!


مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد : بله قربان من ...
داستان آموزنده “تاثیر دعا”+داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق”

داستان آموزنده “تاثیر دعا”+داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق”


  داستان آموزنده “تاثیر دعا” یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته رزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از  کلیسا برمیگشت … در همین حال نوه  اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت : مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ،  ...